تبليغاتX
قمارباز - الیناسیون

من!؟

شايد اين مهمترين پرسش در مورد شناخته...

خيلي ها تلاش كردن اين من (Lemoi) رو بشناسند. ولي اين پرسش هنوزم بزرگترين پرسش در مورد شناخته كه اگه كسي پاسخي براش پيدا كنه خيلي از پرسش هاي ديگه رو ميشه جواب داد.

من هر روز از خودم مي پرسم كه من كيم؟ چرا هستم؟ خدا را نسبت به اين من چگونه تعريف كنم؟ جهان همينجوريه كه من مي شناسمش يا اين واقعيتم يه بخشي از يه دروغ بزرگ ساخته اين منه؟ اصلاً خدا چرا منو آفريد تا هم منو به دردسر بندازه، هم خودشو؟ من از كجا اومدم؟ به كجا ميرم؟ تموم اين رفت و آمدها براي چيه؟ و...

 تو اين مطلب مي خوام يه نگاه كوتاه به پديده اليناسيون بندازم. شايد با استفاده از اون بشه فهميد كه چرا انسان كه قرار بود يه روز به ورائ انسان برسه  كم كم تبديل ميشه به يه موجود غريزي كه نه خودشو مي شناسه ، نه خدا رو ، نه جهاني كه توش زندگي ميكنه و نه...

***

اليناسيون به معني حلول يك وجود بيگانه در انسان بصورتي كه انسان در اين حالت بيگانه اي را به جاي خود احساس مي كند و در نتيجه خود را گم مي كند. در گذشته بصورت جنون يعني جانشين شدن جن در انسان (خود يا من شخص) شناخته مي شده است.

الياسيون هگل :

ايده مطلق (خدا) در برابر طبيعت بيا خود بيگانه مي شود ، سپس با يك حركت تكاملي ديالاكتيك وارد تاريخ مي شود و در سرگذشت تكاملي انسان اندك اندك به خود آگاهي مي رسد . يعني ايده مطلق بوسيله انسان عقلي از خود بيگانگي، رها مي شود و خود را كشف مي كند. به تعبير او اين خدا است كه به انسان نياز دار د.

اليناسيون فوير باخ :

مذهب را دليل اليناسيون انسان مي شمارد. او مي گويد انسان داراي ارزشهاي برتر است. انسان مذهبي مجموع اين ارزشها را از خود بيرون مي افكند و آن را خارج از خويش شخصييت مي بخشد (خدا) و آنگاه در برابر او به زانو در مي آيد. او در كتاب "حقيقت مسحيت" به كمك تثليث كاتوليكي (حلول خدا در انسان وسپس عروج او به آسمان) اين ايده را تفسير كرده است.

اليناسيون سوسياليست هاي اخلاقي :

اليناسيون در برابر پول را در قرن نوزدهم كه اوج بورژوازي بود مطرح كردند و اعتقاد داشتن كه در اين زمان انسان ارزش وجودي خود را در پول نهاده است و بطوري كه (موجودي خود) را (وجود خود) ميابد.

اليناسيون انسان در برابر ماشين :

انسان موجويست آگاه كه براي رسيدن به هدف ابزار استخدام مي كند و نسبت به نتيجه عمل آگاهي دارد. در حالي كه ماشينيسم دستگاه عظيمي را در برابر انسان كارگر عرضه مي كند كه وي جزئي از آن است و در حيطه كار اين ماشين يك عمل را (فقط براي گرفتن مزد) تكرار مي كند بي آنكه ثمره كار خويش را احساس كند و يا با آن رابطه اي داشته باشد و يا مالك آن باشد.

اليناسيون انسان به وسيله كار :

وقتي انسان مشغول كاريست خود را احساس نمي كند و فقط هدف را احساس مي كند. (نظريه هايدگر كه بيشترين تاثير را بر روي سارتر گذاشت)

اليناسيون انسلن در كلام :

انسان وقتي كه حرف مي زند نسبت به كلماتي كه مي گويد آگاهي ندارد. فقط مي گوييد بي آنكه بينديشد. (مطرح شده توسط سارتر در كتاب "ادبيات چيست")

***

به غير از اينها اليناسيون هايي هم هستند كه از حالت مكتب خارج اند:

اليناسيون صوفيانه: از قبيل تجسم، تشبيه، حلول، وحدت وجود و ...

اليناسيون به وسيله عشق : پيوند عاشقانه گاه به صورتي تجلي مي كند كه در آن عاشق براستي محو مي شود. بصورتي كه تمام تمايلات وجودي اش در او نفي مي شود و همه ((او)) مي گردد.

اليناسيون به وسيله زهد : زيرا كسي كه تمام تمايلات غريزي كه در وجودش قرار دارد را بكشد، ديگر يك نه انسان است.

اليناسيون جوهري : انسان داراي يك ذات خدايي و يك جوهر استثنايي است اما طبيعت مادي او را در مسير خودش مي كشد و از آن خود "ذاتي اش" دور مي كند ودر نتيجه با اصل خود بيگانه مي شود.

اليناسيون فكري : بيبشتر مخصوص روشنفكران "طبقه انتكتوئل"است. به اين صورت كه بقدري ذهنياتش در او تبلور مي يابد كه به جاي ديدن واقعيت، ذهنيت خود را به صورت واقعييت عيني تجسم مي بخشد و از وجود خود الينه مي شود.

***

اما اكثر مردم عصر ما رو علاوه بر اينكه مي شه تو يك يا چند تا از اين گروه ها قرار داد؛ آدم هايي هستند كه تو هيچ گروهي قرار ندارند! اصلاً وقت ندارند كه به "من خودشون" فكر كنن كه الينه بشن يا نشن. به قول يكي از فلاسفه " انسان امروز ديگر منتظر هيچ چيز نيست به جز رسيدن اتوبوس"...

 

+ نوشته شده در جمعه بیست و یکم بهمن 1384ساعت توسط قمارباز |