سنگ بر سینه و صورت ، نفس ها به شماره افتاده، بر دشت هستی می غلتانم سنگ زندگی.
سیزیف وار؟
بی لذت عصیان، بی تسلای عشق به زندگی، بی سر خوشی فتح قله و پیروزی بر سرنوشت.
با چشمانی بسته، بی لذت تماشای مناظر راه،
کورمال کورمال به پیش! می برم سنگی که همه دارایی من است!
تکیه گاه خستگی من است!
که هستی من است!
سنگی که سنگ گور من است !