تبليغاتX
قمارباز

شب بود ، من و چند دوست ، قرار نبود يك مباحثه باشد ، حتي قرار نبود در مورد چيزي غير از از زندگي روزمره صحبتي باشد، ولي شد!

چند جرعه نوشيدني و چند نفر كه سيگار بر لب داشتند. من هميشه از بحث هاي اينچنيني اباع داشتم. هميشه با خود عهد كردم كه در اين مواقع بحثي جز روزمره مجاز نيست. ولي خوب بحث شد. و حالا در اين نيمه شب كه من به كنار كتاب و قلمم آمدم به همان بحث كه حاصل فلسفه و ايدولوژي من است فكر ميكنم. همه چيز از چند جمله از شاملو كه حاصل چند سي سي الكل بود نشات گرفت.

ادامه بحث و پرسش از من ، و من گفتم.  بحث از همه چيز بود و از خدا و حدود اختيار و جبر. بگذريم كه چه گذشت، من فقط از خود ميگويم.

من قماربازم و به جبر معتقد. من از هزاران جبر گفتم و حدود اختيار خود در اين اجبارها . من از زندگي‌اي گفتم كه به ميل خود انتخاب نكرديم و جامعه و خانواده اي كه به سنجش خود در آن متولد نشديم و مرگي كه هر چند حدود انتخاب ما در آن بيشتر است ، ولي باز خود انتخاب نميكنيم. هرچند معتقدم كه در اين مسير تولد تا مرگ ما ميتوانيم انتخاب كنيم و بايد انخاب كنيم و انتخاب ميكنيم ، چه بخواهيم و چه نخواهيم!

و از خدا بحث كرديم و مذهب و علم و... و دلاليلشان .

و من ميپندارم كه هيچ دليلي را دليلي نيست جز آن كس كه آن دليل را دليل دانست. و اين در مورد مسائلي ست كه به حقيقت مربوط ميشود و نه واقعيت. هر چند كه در مورد واقعيت نيز گاهي چند دليل بر يك واقعييت نسبت داده ميشود. كسي از  عرفان و ماورالطبيعه و مذهب دليل مي آورد و كسي از علوم و فلسفه و جامعه شناسي و روان شناسي و ژنتيك و تاريخ و...

و كسي نيست كه همه كس را قانع كند. حقيقت در هركس مربوط به خود اوست. اين عقيده من است و غير من نيست در امروز يا امشب 13 اسفند، و شايد و مطمئنا فردا و فرداها همينگونه نيست و نخواهد بود. و من خوب ميدانم كه  نميدانم. بحث امشب و اين نوشته مرا بياد سالي يا سالها پيش انداخت كه جايي نوشتم :

 در تاريكي مطلق، افق همسايه سايه است

بينش هركس،

به اندازه نوريست كه بر تاريكي اش مي تابد.

 و من هنوز معتقدم كه هر كس، به اندازه اي از حقيقت ميفهمد  كه ميفهمد و اين شعور هزار اگر و اما دارد.

+ نوشته شده در دوشنبه چهاردهم اسفند 1385ساعت توسط قمارباز |