خبرگزاری مهر:
ناصر عبدالهی ، خواننده موسیقی پاپ که حدود یک ماه پیش به علت نارسایی کلیه به حالت اغما رفته بود صبح روز گذشته 29 آذر در بیمارستانی در تهران درگذشت.
«ناصر عبداللهی» دهم دی ماه 1349 در بندرعباس متولد شد و اواسط دهه هفتاد به عرصه موسیقی پاپ وارد شد و با اثر"ناصریا" معروف شد به طوری که نام گروه موسیقی خود را "ناصریا" گذاشت.
وی در سوم آذر ماه به علل نامعلوم در شهر محل تولدش دچار حادثه و نارسایی کلیه شد و به حالت کما رفت.عبدالهی بعد از چند روز به تهران منتقل و در بیمارستان هاشمی نژاد بستری شد. قرار است پیکر مرحوم«ناصر عبداللهی»از مقابل تالار وحدت تشییع میشود.

پی نوشت:
دل من یه روز به دریا زد و رفت
پشت پا به رسم دنیا زد و رفت
پاشنه کفش فرار و ور کشید
آستین همت بالا زد و رفت
یه دفعه بچه شد تنگ غروب
سنگ توی شیشه فردا زد و رفت
حیونی تازگی آدم شده بود
به سرش هوای حوا زد و رفت
دفتر گذشته ها رو پاره کرد
نامه ی فرداها رو تا زد رفت
زنده ها خیلی براش کهنه بودن
خودشو تو مرده ها جا زد و رفت
هوای تاره دلش میخواست ولی
آخرش توی غبارا زد و رفت
دنبال کلید خوشبختی میگشت
خودشم قفلی به قفلا زد و رفت...
ناصر هم رفت. و ما، این "جماعت زنده کش مرده پرست" اون رو هم مثل تمام کسایی رفتند تا مدتی تیتر روزنامه ها و وب میکنیم و از خوبی ها و هنرش اونقدر میگیم که...
بعد از بابک بیات او هم رفت تا جامعه هنری و به خصوص جامعه موسیقی ماه های سیاهی را سپری کنند.
به شخصه اگر بگم او و موسیقی و صدای او را فوق العاده دوست داشتم شاید در گفتن حقیقت غلو کرده باشم، ولی بعضی از کارهای او مسلما تا مدتها از یاد و خاطره من و خیلی های دیگر محو نمشه. به خصوص ترانه هوای حوا که تا مدتی من با اون عشق ورزیدم، متنفر شدم، فکر کردم ، خوابیدم ، خوردم و .... خلاصه زندگی کردم.
خواب های شیرین ببینی، کاکا !!!

"تنها يك مسئله فلسفي واقعا جدي وجود دارد و آنهم خودكشي است. اينكه زندگي ارزش دارد يا به زحمت زيستنش نمي ارزد، در واقع پاسخ صحيح است."
حق با كاموست. هر كس بنا به اعتقاد و طرز تفكر خود به اين موضوع پاسخ ميدهد و دليل اينكه چرا زندگي ميكند و به طبع هدف و ايدولوژي خود را در طول حيات مشخص ميكند. كامو اعتقادات ماورائي را نفي ميكند و جهان را بيشعور مي انگارد. چنانكه از " مواجهه نداي انسان و سكوت نامعقول دنيا" به پوچي ميرسد. پس به نظر ميرسد كه پوچ خودكشي را تائيد ميكند. ولي كامو طور ديگري به سئوالي كه مطرح كرده است پاسخ ميدهد:
"زيستن ، زنده نگه داشتن پوچي ست. زنده نگه داشتن آن قبل از هر چيز عبارت از نگاه كردن به آن است."
يا
"آري دنيا پوچ است. نه هيچ انتظاري از خدايان نيست. با اين همه در برابر اين سرنوشت آرامش ناپذير ، آنچه اهميت دارد استعشار به آن است و حقير شمردن آن ، و در حد توانايي انساني ، تغيير دادن آن."
او اكثرا به اين گفته سناكتور ـ نويسنده فرانسوي ـ اشاره ميكرد كه: "انسان مردنيست. بلي ، ممكن است. اما بميريم و مقاوت كنيم و اگر مقدّر ما نيستي ست، كاري كنيم كه نشان دهيم كه اين بي عدالتي ست."
عصيان در برابر پوچ! كه خود عصيان پوچي ست. از اينجاست كه من پاسخ كامو را معقول نميدانم. او از طرفي مبناي تمام ارزش ها را نفي ميكند و از سوي ديگر ميخواهد ارزش هاي اخلاقي را بر پايه پوچ استوار نگه دارد. به نظر من در ادمه سئوال كامو ميتوان سئوال ديگري مطرح كرد و آن مسئله زندگي پس از مرگ است. چنانچه جواب به اين سئوال مثبت باشد جواب كلي خود به خود مثبت است. ولي در غير اينصورت بايد چرائي ديگر براي ادامه حيات يافت وگرنه چاره خودكشيست. شايد محتملترين جواب لذت پرستي صفر باشد و به هر صورت جواب هر چه باشد چرايي من چراي پيشنهادي كامو نيست...
خطبه 80 ـ در نكوهش زنان:
(پس از پايان يافتن جنگ جمل امام (ع) اين سخنان را در نكوهش زنان بيان فرمودند و گويا توبيخ و سرزنش عايشه و پيروانش نيز منظور باشد:)
اي گروه مردمان، زنان از ايمان و ارث و خرد كافي كم بهره اند، و نقصان ايمانشان به دليل پرهيز از خواندن نماز و گرفتن روزه است در روزهاي حيض، و اما جهت نقصان خردشان آن است كه در اسلام شهادت دو زن برابر گواهي يك مرد است، و اما كمي سهم و بهرهشان براي آنكه نصيبشان از ارث نصف مردان است. پس از زنان بد بپرهيزيد و از خوبشان بر حذر باشيد، و در گفتار و كردار نيك و پسنديده ميل و خواهش آنان را فرمان نبريد، مبادا كه از وجودتان به ناروا استفاده نمايند و در طمع كار ناشايستهيي افتند.
كلمات قصار 61: زن كژدميست كه گزيدنش شيرين است.
كلمات قصار 124: غيرت نشان دادن زن بر مرد كفر ، و غيرت نشان دادن مرد بر زن ايمان است.
كلمات قصار 234: بهترين خوهاي زنان بدترين خوهاي مردان است، و آن عبارت از تكبر و ترس و بخل است. پس زن اگر متكبر و خودپسند شد هيچكس را تمكين نكند و بحريم عرض خويشتن راه ندهد، و چنانچه بخيل باشد دارائي خود و شوهرش را نگهداري ميكند، و هرگاه ترسو باشد از هر پيشامد كه موجب بدنامي تواند بود دوري ميگزيند.
كلمات قصار 238: همه چيز زن بد است، و بدترين چيزي كه در او است، اين است كه چارهاي جز بودن با وي نيست!
منبع: متن كامل نهجالبلاغه ـ مولف: شريف رضي ـ از روي نسخه دكتر صبحي صالح ـ مترجم: محمد بهشتي ـ انتشارات تابان
پي نوشت: اگه كسي نوشتههاي قبلي من رو خونده باشه متوجه شده كه من افكار نسبتا مذهبياي دارم (نه به معني متداول) و به علاوه براي حقوق زنان احترام قائلم. من در اين ارسال نه قصد انتقاد از علي(كه يكي از شخصيت هاي مقدسمه) رو داشتم و نه منظورم خراب كردن جنسيت زن بود. بلكه منظور من... ولش كن اصلا من هيچ منظوري نداشتم!