خورشيد كمكم پايين ميآمد و قمارباز يكبار ديگر با دست خالي، از پاي ميز قمار كنار ميرفت. فردا قمار ديگري بود.
و باز قمارباز ثانيهها، دقيقهها، ساعتها، روزها ... كه تنها داراييش بود را بر روي ميز قمار زندگي ميگذاشت و با سرنوشت قمار ميزد.
چه كسي ميتوانست بگوييد كه او برنده است يا بازنده؟
راستي ملاك برد و باخت در اين قمار چه بود؟
شايد فقط خود او ميتوانست قضاوت كند...